#دختر_فوتبالیست_پارت_192
من-....ااااي....حيف نون خب ميذاشتي برم بيرون ديگه
کوهيار هم سرش رو گرفته بود وناله ميکرد:اون حرفا چي بود بهم زدي
تو همون اه و ناله گفتم:خب نيومدي منو بيدار کني واسه تمرين خواب موندم
کوهيار بهم نزديک شد و گفت:نفله خانوم امروز جمعس
با خنده بهش نگاه کردم و گفتم:پس يه معدرت خواهي بهم بهکار شدي ديگه
کوهيار-باز واسه چي؟
من-واسه اينکه سرم رو ناکار کردي
کوهيار-ووووواي ول کن جونه مادرت
*****
اونروز زنگ زدم به فريبا که برم خونشون چندتا فيلم ازش بگيرم.پوسيدم تو اين چارديواري.فقطم فريبا واسه فيلم مناسب بود.چون هرچي دلت بخواد فيلم داشت.وقتي بهش زنگ زدم گفت ميريزم تو فلش بيا بگير.
يه تاکسي گرفتم و رفتم خونه ي فريبا.خونشون تو تهرون بود.به تاکسي گفتم و استا تا من بيام.تک زدم تا فريبا بياد.لامصب وعضشون خيلي توپ بود.در باز شد.فريبا انتيک مانتيک اومد بيرون.به دور و ورم نگاه کردم و ديدم کسي نيست.پس اين دختر واسه کي اينقدر به خودش رسيده بود.به سر و وضع خودم يه نگا انداختم و با خودم گفتم:نکنه واسه من؟؟؟
نه بابا شيرين توهمي شدي....
فريبا اومد جلو و بغلم کرد.پشت سرش عق زدم.ايييييش....بدم مياد از اين لوس بازيا
romangram.com | @romangram_com