#دختر_فوتبالیست_پارت_193


فريبا-سلام عزيزم بيا اينم فيلما

من-سلام فري.بده بياد که پوکيدم از بيکاري

فريبا فلش رو بهم داد اخرش گفت:فقط عزيزم اينا رو تنهايي نگاه کني ها

من-مگه چين؟

فريبا-هيچي فقط با کسي نگاه نکن.

من-باشه...دستت نقره فعلا خدافظ

فريبا-باي عزيزم

برگشتم تو تاکسي.واه واه واه بدم مياد ازينايي که ميگن باي...يا مثلا داري مثه ادم باهاشون حرف ميزني تند تند ميگن اوکي اوکي....خب مگه زبون مادريتون نيشتون ميزنه.والا به خدا

******

تو اتاق مثه منگولا رو تخت نشسته بودم و به فلش زل زده بودم.اخه يعني من به خودم چي بگم.يه درصد هم درباره ي اينکه حالا من اين فيلما رو چيجوري نگا کنم فکر نکرده بودم.منکه لپتاپم رو با خودم نيورده بودم.اي خدا يه جو عقل بهم بده.

******

رو تخت دراز کشيده بودم و داشتم به بدبختياي خودم فکر ميکردم.کسري اومدتو اتاق و مثه گاو يه سلام هم نکرد.منم محلش نذاشتم.رو تختش نشست و يه صداهايي در اورد.


romangram.com | @romangram_com