#دختر_فوتبالیست_پارت_191
چشام رو باز کردم.نور چشام رو زد و سريع بستمشون.به اطرافم يه نگاه کج و کوله انداختم فهميدم تو خوابگاه رو تخت خودمم.پس ديشب چي شد؟
سريع از جام بلند شدم.يکم به مغط اکبندم فشار فشور اوردم فهميدم ديشب مثه منگولا خوابم برده بود.اگه شد من يه جا برم و نخوابم.کلا کاراي من مثه ادميزاد نيست.
رفتم صورتم رو شستم.تو اينه به خودم نگاه کردم.واي چشمام چه پفي کرده بودن.از خودم وحشت کردم.
برگشتم تو اتاق.چشمم افتاد به ساعت ديدم هيواي بر من از تمرين جاموندم.اي خدا حالا جواب محبي رو چي بدم؟بلند بلند شروع کردم به حرف زدن.
اين کوهيار بي خير بدرد نخور هم که نيومده صدام کنه.خدا لعنتش کنه.چقدر بي فکره.ايشالا بره زير تريلي.ايشالا به عذاش بشينم.خودم ميرم با همين دستام خفش ميکنم.ادم تا چه حد عوضي و نامرد.منو بگو بهشتم رو بهش نشون دادم.قدرنشـــ.....
-تو داري چي ميگي؟
دهنم درجا بسته شد.اين کوهيار از کجا پيداش شده بود.اروم اروم رومو کردم بهش.چشماش قرمز شده بود.اي خدا نکنه شنيده باشه.کي درو باز کرده بود که من نفهميدم.يه لبخند تصادف کرده تحويلش دادم.
کوهيار تا خواست چيزي بگه واسه اينکه شر به پا نشه شروع کردم به خوندن.
من-همه چي ارومه من چقدر بدبختم....پيشم هستي حالا به خودم ميشاشم
تو به من چشم داري از چشات معلومه....همه چي ارومه همه چي ارومه
داشتم دستام رو رو هوا تکون ميدادم.شعر که تموم شد بدوبدو رفتم سمته در.تا خواستم بپرم بيرون دستاي کوهيار مانعم شد.
اومدن کوهيار جلوي در همانا و خوردن کله ي من بدبختم به سرش همانا.
romangram.com | @romangram_com