#دختر_فوتبالیست_پارت_186
پيشانيم رو ماليدم.خيلي درد گرفته بود.يهو يه فکري به سرم زد.خودم رو به ننه من غريبم بازي در اوردم.کلي اه و ناله کردم.
کوهيار نگران گفت:چي شدي دختر؟
من-اييييي....ولم کن....وحشي سرم شکست
کوهيار-سرتو بالا کن ببينم
من-ولم کن....وحشي امازوني
کوهيار-خب الان من چيکار کنم؟
من-يه معذرت خواهي.....ااااااي
کوهيار دستپاچه گفت:ببخشيد ببخشيد
اااااخ جون پيروز شدم.لبخند پهني زدم و دستم رو از روي سرم برداشتم و بهش نگاه کردم..
من-حالا کي برنده شد؟؟؟
کوهيار با چشماي گرد شدش بهم خيره شد.خيز برداشت تا بگيرتم اما سريع دوييدم.بعد از کلي دوييدن سوار ماشين شديم و رفتيم به جايي که من عاشقش بودم.
من-نگه دار نگه دار
کوهيار زد رو ترمز و گفت:اينجا که چيزي نيس
romangram.com | @romangram_com