#دختر_فوتبالیست_پارت_187


من-همينجاس ديگه

با هم پياده شديم.

کوهيار دوباره به کوهي که روبرومون بود خيره شد و گفت:اين همه راه رو از تهرون کوبيديم اومديم که کوه تماشا کنيم؟

به اطرافم که کاملا تاريک بود نگاهي انداختم.

کلافه دسته کوهيار رو گرفتم و کشيدم به سمته کوه:بيا بچه اينقدر قر نزن

راه اصلي رو پيدا کردم.به کوهيار گفتم:بيا از اينجا ميتونيم از کوه بالا بريم.

کوهيار-مگه ميخواي بريم بالا؟

من-پ نه پ اومديم اينجا با تيشه کوه رو بکنيم مگر تو به نياز برسي

کوهيار-پ نه پ و کوفت

خنديدم دوباره دستاي سردش رو گرفتم:بيا بريم ديگه

کوه خيلي بلند بود.خارج از تهرون بوديم.همه جا تاريک بود.حتي نور ماه هم تاثير زيادي نداشت.چراغ قوم رو روشن کردم تا نيفتيم.

دست هم رو گرفته بوديم که نيفتيم.


romangram.com | @romangram_com