#دختر_فوتبالیست_پارت_185


من-1....2....3

هر دومون در حال زور زدن بوديم...زورامون تقريبا برابر بود.ايول خودم.اما بازم اون يکم بيشتر از من جلو بود.

تو چشماي وحشيش زل زده بودم.چه چشماي خوش رنگي داشت.

يه لحظه فکرم رفت به اينکه بدبخت داره اينقدر زور ميزنه بمب اتمي هوا نکنه.....

همچين خندم گرفت که دستام شل شد.کوهيار از فرصت استفاده کرد و دستم رو زد رو صندلي.

من-هووووي وحشي دستم

کوهيار با غرور بهم نگاه کرد:پاشو معذرت خواهي کن...بدوبدو

دستم رو مالوندم:عمرا

کوهيار-خودت شرط رو گذاشتي

با بيخيالي گفتم:منکه چيزي يادم نمياد

کوهيار اومد سمتم و دستم رو کشيد و با ضرب از جام بلند شدم.اينقدر شدت بلند کردنش زياد بود که با سر رفتم تو صورتش.

(چيه الان فکر کردين ميگم رفتم تو بغلش؟؟!!:))) )


romangram.com | @romangram_com