#دختر_فوتبالیست_پارت_184

کوهيار-از هيکلم ميشه فهميد

من-اووووه برو بابا همش باده

کوهيار-حاضرم باهات مسابقه بدم

من-بيا مچ بندازيم

کوهيار-قبوله

من-هر کي باخت چيکار کنه؟

کوهيار-سرشو جلويه اون يکي خم ميکنه و معذرت خواهي ميکنه

دستام رو بهم کوفتم و گفتم:از الان دارم براي معذرت خواهيت لحظه شماري ميکنم

کوهيار-تو خواب ببين

با کوهيار از ماشين پياده شديم و رويه يه صندلي درب و داغوني که گوشه ي خيابون افتاده بود دستامون رو بهم قلاب کرديم.

دستاي کوهيار يخ بود.رنگش هم پريده بود.

اينو حتي ميتونستم تو نور کم مهتاب ببينم.نميدونم چه مرگش بود.

برام جالب بود که به خاطر يه معذرت خواهي داريم مچ ميندازيم.چقدر ما ادما مغروريم.وبه خاطر حفظ غرورمون چه کارهايي که نميکنيم.

romangram.com | @romangram_com