#دختر_فوتبالیست_پارت_183


کوهيار در حالي که داخل کوچه ميپيچيد گفت:مثه اينکه تو اصلا نميتويي مثل ادم حرف بزني؟

من-همينيه که هست

کوهيار-اي بابا

من-برو دست راست حرف اضافي نزن

کوهيار زد رو ترمز و گفت:معذرت خواهي کن تا برم

دست به سينه خودم رو محکم به صندلي تکيه دادم و عينه بچه هاي تخس گفتم:ميخوام صد سال نري

کوهيار خنديد و گفت:بهترمن

با شک بهش نگاه کردم و گفتم:چطور مگه؟

کوهيار با شيطنت خنديد و گفت:خب يه کوچه ي خلوت...ساعت 11 شب....من....تو....تنها

دادم تمام ماشين رو پر کرد:کوهيار عوضي هوا برت نداره ها

کوهيار دوباره خنديد و گفت:زوره من از تو بيشتره خانوم خانوما

من-چقدر مطمئن حرف ميزني....از کجا معلوم؟


romangram.com | @romangram_com