#دختر_فوتبالیست_پارت_170
کوهيار-دست خودم نبود.خيلي معصوميت تو چشاش بود
من-يعني اگه تو چشماي منم معصوميت بود باهام ميرقصيدي
کوهيار بهم خيره شد و گفت:داري درخواست ميدي؟
من-ارزو بر جوانان عيب نيست.....کوهيار به من ديگه ربطي نداره.ديگه هر کاري خواستي بکن.من ديگه نيستم.مگه من مسخرتم؟تو که تا ديروز داشتي ميگفتي فلان پشملان حالا يهو.....
دستمرو کلافه جلوي چشماش تکون دادم و گفتم:به چي خيره شدي؟من اينجام
کوهيار نگاهش رو از باغ گرفت و به من نگاه کرد
کوهيار-هان؟؟چيه؟؟
من-اوووووف
بعد از کمي سکوت کوهيار اروم گفت:شايد تو هم شانسي براي رقصيدن با من داشته باشي
اروم نگاش کردم و گفتم:منظورت چيه؟
کوهيار لبخندي زد و سرش رو اورد کنار گوشم و گفت:من و تو
هولش دادم عقب و گفتم:ديوونه
کوهيار با همون لبخند ازم دور شد.هنوز به رفتنش خيره شده بودم.خودش هم نميدونه چي ميخواد.
romangram.com | @romangram_com