#دختر_فوتبالیست_پارت_169
کوهيار و نياز بغل در بغل رفتن با هم رقصيدن.
منو فريبا فقط بهشون زل زده بوديم.
يه نگاهي به فريبا انداختم.
فريبا-واقعا اين کوهيار هدفش از زندگي چيه؟
من-پوووووف.ديگه بريدم از دستش.نميدونم به کدوم سازش برقصم.
فريبا دستش رو انداخت دور شونم و گفت:بيا بريم بيا بريم که اين دوتا تکليفشون با خودشون هم معلوم نيس.منو بگو اون همه به پسره ي الدنگ حال دادم
من-اره راس ميگي فريبا جون تو هم که اصلا اهل اين کارا نيستي
فريبا-اره به جونه تو
من-از خودت مايه بذار
رقص عاشقانشون که تموم شد کوهيار رو تنها گير اوردم و محکم زدم تو گوشش.دستش رو بالا اورد که جوابمو محکم تر بده اما دستش رو مشت کرد و انداخت پايين.
عصبي پرسيد-اين چه کاري بود دختره ي احمق
من-حقته.منو مسخره کردي؟اين همه فکر کردم اخرشم بغل تو بغل دارن با هم نجواي عاشقونه ميکنن....اه اه چندش
romangram.com | @romangram_com