#دختر_فوتبالیست_پارت_167


کاملا نزديکشون بوديم.شايد تو 3-4 قدميشون.اون دوتا هم که مثلا مارونميدين.معلوم بود خيلي دارن از موقعيت بوجود اومده حال ميکنن.لب و لوچشون تو هم بود.اه اه حالم رو بهم زدن.من گفتم فقط کنار هم واستن.تو رو خدا نگاشون کن سريع لباشون رو کردن تو هم....اه اه اه

دست نياز تو دستام شل شد....از موقيعت استفاده کردم و سريع گفتم:هي شمادوتا

کوهيار و فريبا هم مثلا قافل گير شدن و برگشتن به سمته ما.

نگاه سرد کوهيار اروم اروم تو چشماي بهت زده ي نياز لغزيد.کوهيار سرش رو پايين انداخت و گفت:تواينجا چيکار ميکني؟

به فريبا اشاره کردم.اونم سريع از گردن کوهيار اويز شد و دم گوشش طوري زمزمه کرد که من و نياز هم بفهميم:عزيزم تو که گفتي اون نميفهمه

به نياز نگاه کردم.اشکاش اروم اروم پايين ميريختن و صورت سفيدش رو پر کرده بودن.

کوهيار دوباره به نياز خيره شد.

اوووووووف دوباره صحنه هنديش کردن.جمع کنين خودتون رو بابا.اي بابا

کلافه از اين پا به اون پا شدم و منتظر بودم ببينم ميخوان چيکار کنن.بدمصبا همينجور فقط داشتن بهم نگاه ميکردن.دستم رو بينشوت تکون دادم و گفتم:غرق نشين

نياز به خودش اومد و به هق هق افتاد.دستش رو رگفت جلوي دهنش و بدو بدو رفت.

من-فريبا بزن قدش

فريبا-فداي تو


romangram.com | @romangram_com