#دختر_فوتبالیست_پارت_165
فريبا-اره بابا
من-تک که زدي من راه ميفتم
فريبا-باشه....حالا کدوم هست؟
با دست بهش نشونشون دادم و فريبا رفت.از همون گوشه زير نظر داشتمش.
فريبا رفت پيشه کوهيار و نياز.يکم خودشو به کوهيار اويزون کرد بعدشم دستش رو کشيد و با هم شروع کردن به رقصيدن.اووووف چه خوب هم کارش رو بلد بود.کوهيار هم بد نقش بازي نميکرد.به نياز نگاه کردم.خيلي مظلومانه بهشون زل زده بود.چه چشماي قشنگي داشت.حتي از اين دور هم برق چشاش ادم رو جذب ميکرد.اهنگ که تموم شد فريبا دست کوهيار رو کشيد و بردش گوشه ترين ضلع باغ.بهم علامت داد و تک زنگ زد.
حالا نوبت من بود.رفتم پيشه نياز که حالا بي قرار شده بود.
من-نياز جون چرا تنهايي؟
نياز-امممممم....کوهيار رفته اب بخوره
من-خب حالا که هردوي ما تنهاييم مياي بريم يه قدمي بزنيم؟
نياز-نه الان کوهيار مياد
من-ناز نکن ديگه عزيزم
نياز-اخه من که شمارو نميشناسم
romangram.com | @romangram_com