#دختر_فوتبالیست_پارت_164
من-اما من جدي گفتم
فريبا زد زير خنده و گفت:حالا کدوم گوري هستي؟منو کاشتي اينجا
من-طفلي بگردمت....تو هم که يه گوشه غريبانه نشستي منتظر مني
فريبا دوباره خنديد و گفت:من کنار نسيمم
به نسيم که سر جاش نشسته بود نگاه کردم.فريبا رو هم از روي لباس کوتاش تشخيص دادم.يه لباس بادمجوني کوتاه پوشيده بود که اگه خيلي پايين ميکشيديش يه قسمت از رون پاش رو ميپوشوند.اخه دختر خوب اينم لباسه تو تنت کردي؟اخه بدمصب خيلي هم تنگ بود.
من-چقدر جلفي تو دختر
فريبا-تازه فهميدي؟
من-اخه اونم لباسه تو تنت کردي؟
فريبا-گشو بيا ديگه.تو اينجايي و من دارم دنبالت ميگردم
من-کاملا معلومه داري دنباله من ميگردي
تلفن رو قطع کردم و رفتم پيششون.به فريبا سلام کردم.يکمم با نسيم و بهروز شوخيهاي ناجور وخفن خفن کردم.بدبخت بهروز که پاشد رفت.
دست فريبا رو گرفتم و بردمش يه گوشه ي خلوت.
من-خب....خودت که ميدوني بايد چيکار کني
romangram.com | @romangram_com