#دختر_فوتبالیست_پارت_160

من-فدات بشم با اون روحيه دادنت

دلم واسه لباسم سوخت.اخه خيلي خوشگل بود.اما ايني هم که بهنوش بهم داد بد نبود.

وقتي پوشيدمش خيلي ازش خوشم اومد.اينم بهم ميومد.

دکلته و مشکي بود.کمرش تنگ بود و دامنش گشاد ميشد.همين....خيلي ساده بود.

با رژ قرمزي که بهنوش برام زد خيلي خوشگل تر شدم.

بهوش دستم رو گرفت و گفت:بيا بريم ديگه

باهم رفتيم تويه باغ.اکثرا داشتن نگام ميکردن.بذار اونقدر نگام کنن تا چشاشون دراد.

سرميز بهنوش و فرهاد نشستم.کلي تو سر و کله ي دوتاشون زدم و باهاشون شوخي کردم.پاشدم رفتم پيشه نسيم.

تو اون لباس مثه ماه شده بود.بهروز هم خوب شده بود.بهم ميومدن.

نسيم-مامانت اينا کجان؟

من-شهاب که چلاق شده.باباهم که دوسته فرنگ رفتش اوده ديدنش.مامان هم گفت پسر بي دست و پا بيفته رو تخت اونوقت من بيام قر بدم؟

نسيم خنديد و گفت:چه خوشگل شدي

من-خوشگلي از خودتونه

romangram.com | @romangram_com