#دختر_فوتبالیست_پارت_161
چشم چرخوندم تا کوهيار رو پيدا کنم.سرميز با نياز نشسته بود.نياز يه کت و دامن سرمه اي تنش کرده بود.کوهيار اووووف دافي شده بود.
لباس سفيد با شلوار مشکي.با اون کروات قرمزي که زده بود جيگري شده بود واسه خودش.
زدم پس کله ي خودم....خاک تو گورت شيرين
رفتم سرميزشون با نياز سلام و احوال پرسي کردم.
کوهيار با تعجب بهم نگاه کرد و گفت:ببخشيد به جا نياوردمتون
من-پشت ساختمون خوابگاه
کوهيار سرخ شد....شايد باورش نميشد اين منم.نياز با شک بهمون نگاه کرد.منم اون دوتا رو تو همون بهت ول کردم و پيشه بهنوش و فرهاد رفتم..........
________________________________________
5مين شيريني بود که برميداشتم.فرهاد با خنده نگاهي بهم اندخت و به يک طرف ديگه نگاه کرد.بهنوش هم که ديد حسابي ابروش داره جلوي فرهاد جونش ميره دست به کار شد.
بهنوش-شيرين جون واسه شام هم جا بذار
romangram.com | @romangram_com