#دختر_فوتبالیست_پارت_159


دامنم رو گرفتم بالا و رفتم به سمته در باغ.دم در ولش کردم تا روسريم رو درست کنم.

خداجون يعني نميشه من يه جو شانس بيشتر ميداشتم.باور کن به جايي بر نمخورد

بعله داشتم ميگفتم.دامن رو ول کردم و وارد شدم.يهو پام گير کرد به در وا با صورت تو اون اهن قراضه ي جلوي در فرود اومدم.در همين هين صداي جر خوردن يه چيزي رو هم شنيدم.اميدورام چيزه خاصي نبوده باشه.از شدت درد نميتونستم تکون بخورم.دستم رو کشيدم رو پيشانيم اما خوني نبود.

اهنگ قطع شد.نميدونم کي اينو قطع کرد.يکم پيشانيم رو ماليدم و از جام بلند شدم.تا سر مبارک رو بلند کردم ديدم همه زل زدن به من.

اول يکم هول کردم اما بعدش به خودم مسلط شدم و سرم رو با غرور گرفتم بالا.اروم باش شيرين چيزي نشده....

داشتم از راه رويه نسبتا پهني که دوطرفش رو درخت و سبزه بود رد ميشدم.اما يهو همه زدن زير خنده.

احساس کردم باد خنکي داره به پاهام ميخوره.تا به دامنم نگاه کردم ديدم به به.از اين بهتر نميشه.دامن جر خورده بود.کاشکي تا يه حدي ميبود.تا بالاي رونم کاملا جر خورده بود.چون مانتوم هم کوتاه بود تمام هستيم تو ديد بود.

از خجالت قرمز شدم.ملت هم همينجور داشتن ميخنديدن.سريع راهم رو کج کردم و رفتم به سمته اتاقي که گوشه ي باغ بود.به دامن نگاه کردم.هيچکارش نميشد کرد.

بهنوش سراسيمه وارد شد.

بهنوش-چي شدي دختر؟

من-خدا لعنت کنه کسي که اين لعنتي رو گذاشته دم در.اخه يکي نيست بگه مردم بيکارن بيان تو باغ رو نگا کنن.

بهنوش خنديد و گفت:بيا بهت لباس بدم که ابروت رفت


romangram.com | @romangram_com