#دختر_فوتبالیست_پارت_151


خنده ي بلندي کردم و گفتم:باشه اشکالي نداره منم به مامان ميگم که چه رفتار نادرستي با من داشتيد.

با يه لبخند موزيانه داشتم بلند ميشدم که شهناز ارايشگر مامان پريد سمتم و گفت:نه شيرين جون.اين چه کاريه.شما بشين.حالا اون يه چيزي گفت.شما ببخش

ريز خنديدم و دوباره نشستم.از اونجايي که مامان خوب به اين شهاز چشم قشنگه پول ميداد.اين زنيکه جونش واسه مامان در ميرفت.وگرنه عمرا واسه من طره هم خورد ميکرد.

خوده شهناز پدر صورتم رو دراورد.بعدشم با کلي مويه مصنوعي سرم رو درست کرد.

کارش که تموم شد پاشدم به خودم نگاه کردم.

رو به شهناز که يک بند داشت قربون صدقم ميرفت گفتم:شهناز جون فهميدم خوب شدم.باشه بابا چقدر تکرار ميکني

شهناز که وا مونده بود ديگه هيچي نگفت.بنده خدا حتما با خودش ميگه دختره کم داره.

خب راستم ميگه.

لباس مشکي باعث شده بود پوست سفيدم بيشتر به چشم بياد.اوف چه سفيد برفي بودم و خودم خبر نداشتم

اين اولين لباس شبي بود که اينقدر به سليقه ي دخترونم نزديک بود.هرچي باشه عروسي عشقم خل و چلم نسيمه

موهام رو نميدونم چيکار کرده بود.اما به هر ضرب و ضوربي که بوده کاري کرده بود که موهاي کوتاهم خوشگل بشن.موهاي مصنوعي فري که از لاي موهام ريخته بود بيرون باعث شده بود يه چهره ي جديد پيدا کنم.

قستمي از موهاي خودم رو بالاس سرم به زور تافت پف کرده درست کرده بود و موهاي بافت ازش اويز بودن.


romangram.com | @romangram_com