#دختر_فوتبالیست_پارت_150
بهنوش دوباره نگاهي به لباس انداخت و گفت:شيرين به خدا اگه باز پرو کنيم و هي ناز و نوز بياي ميرم خونه
برگشتم به لباس خيره شدم.لباس دکولته بود.بالاتنش و کمرش تنگ بود.و از کمر به پايين دامنش گشادميشد.
رنگ مشکيش بدجور جذبم کرده بود.مخصوصا سنگاي سفيدي که روي بالاتنش کار شده بود چشم هر کور و شل و پلي رو جذب خودش ميکرد.
بد مصب خيلي خوش دوخت بود.دوباره به بهنوش نگاه کردم و با اطمينان گفتم:
اينو ديگه ميخوام به خدا.
بهنوش نفسش رو حرص داد بيرون رفت تو مغازه.منم مثه جوجه اردک زشت دنبالش پريدم تو مغازه.
زير دست ارايشگر داشتم تلف ميشدم.
اينم به زوره مامان اومده بودم.وگرنه برو بابا کي به من نگا ميکنه؟داف تر از منم هستن
من-....اااااخ.....
ارايشگر نگاه وحشتناکي بهم انداخت و گفت:ميخواست يکم تميز باشي اين پشماتو زودتر ميزدي
من-حالا نميخواد شما با چشات منو بخوري.يه جوري بزن پوسته صورتم تا ده متر بالا نياد
ارايشگر دوباره نگاهي بهم کرد.بند رو از تو گردنش در اورد و با عصبانيت به صاحب ارايشگاه گفت:
شهناز جون بيا اين توئه و اينم مشتري ويژت.من رو صورت اين کار نميکنم
romangram.com | @romangram_com