#دختر_فوتبالیست_پارت_148
چون نه تو باشگاه ميتونستم لباسام رو عوض کنم....نه تو خونه....تو تاکسي هم که اصلا فکرشو نکن
بعد دوشي که گرفتم رو مبل نشستم و يه دونه سيب گنده رو برداشتم.
مامان-بعد از ظهر بيا بريم يه چيزي بخر
من-باشه مادر من....ميخوام با بهنوش برم
مامان-با هر خري که خواستي برو...فقط يه کيسه گوني داشته باشي بپوشي
من-وا مامان يه مدت تنهات گذاشتم خوب راه افتادي ها
هيچ خبر تازه اي براي گفتن به مامانم نداشتم چون تلفني تمام امار رو گرفته بود.اما براي اينکه يه چيزي گفته باشم از اول ورودم به باشگاه با سانسور همه چيز رو براش دوباره تعريف کردم.البته از خميازه هاي مامانم فهميدم خفه شم سنگين ترم
________________________________________
مانتوي بهنوش رو از پشت کشيدم و تو صورتش نگاه کردم
من-گاگول دو ساعته دارم صدات ميکنم
بهنوش-گاگول جد و ابادته....با اين پسرا ميپلکي دهنت پاره شده
من-بهنوش زر زر اضافي نکن حقيقت تلخه.تو واقعا گاگولي.الکي نچسبونش به باشگاه
romangram.com | @romangram_com