#دختر_فوتبالیست_پارت_147


چه دستاي سنگيني داره.

من-مامان گلم.اخ....توروخدا....اخ....نزن... ..اخ......

مامانم بيشتر مشت و لگد بهم زد.

من-مامان من شيرينم

ماماني يهو اروم شد و بهم خيره شد.

گل از گلش شکفته شد و بغلم کرد.

مامان-خب يه دقه نميذاري اون چشاتو رد يابي کنم دختر شيطون.

با تعجب به مامان نگاه کردم.

من-يعني هميشه منو رد يابي ميکردي؟

مامان دستم رو گرفت و کشون کشون بردتم تو خونه.ميدونستم چون تيپم پسرونس نشناختتم.

تو خونه فقط منوو مامان بوديم.اينو از قبل با مامان برنامه ريزي کرده بوديم.

براي خريد عروسي نسيم من بايد موقعي به خونه برميگشتم که کسي تو خونه نباشه


romangram.com | @romangram_com