#دختر_فوتبالیست_پارت_146
جفت چشماي سبزي که جلوم بود باعث شد يه جيغ هفت رنگ بکشم
من-هووووووي مرتيکه برو گمشو اونور
پسره يکم ازم دور شد و يهو زد زير خنده.
من-رو يخ بخندي.که چي مثلا اينجوري ميخندي؟
پسره-چه صداي ضايعي داري
اوه اوه خيط کردم.از ماشين پياده شدم و ساکم رو کوبوندم تو سينش و پولا رو گذاشتم کفه دستش
من-پس به صداي خودت گوش نکردي
به سمته خونه رفتم.زنگ رو زدم.
در که باز شد بدو بدو وارد خونه شدم.مامان رو پله ها ايستاده بود داشت با بهت بهم نگاه ميکرد.
نزديکش که شدم پريدم بغلش اما مامانم با دستاش پسم زد.
من-چي شده؟
مامان با جيغ گفت:مرتيکه ي نره غول گمشو از خونه ي من بيرون.به چه جرعتي اومدي اينجا
با چشماي قورباغه اييم بهش زل زده بودم.يهو زدم زير خنده.اما ضربه هايي که مامان بهم ميزد باعث شد خندم يادم بره.
romangram.com | @romangram_com