#دختر_فوتبالیست_پارت_145
در رو بستم.وامونده بسته نشد.بازش کردم و با تمام توانم بستمش.يه صداي بدي داد که خدا ميدونه
اين دراي تاکسي بسته نميشه وقتيم بسته ميشن يه جوري صدا ميکنه که راننده با عمت يه ماه عسل بره و برگرده
از تو اينه راننده رو ديد زدم.اي بخشکي شانس اين که پسر جوونه.منو بگو گفتم سلام حاجي
من-بزن بريم حاجي که ديرم شده
پسره-امروز توپ تو سرت نخورده؟
منم مثه اين نديد بديداي احمق زرتي گفتم:تو از کجا فهميدي فوتباليستم؟
پسره پوزخندي زد و ماشين رو روشن کرد.از تهران تا کرج رو خوابيدم.کلا من دست به خوابم خوبه.
اين ور ميرم ميخوابم اونور ميرم ميخوابم.جديدا مفتخر شدم لقب شِلمان رو يدک بکشم.خوشا به اين سعادتم.
بدنم کرخت شده بود ....عرق کرده بودم.....دستي رو روي بازوم احساس ميکردم.
صداهاي خفيفي ميشنيدم.
واي شيرين اين ته بدبختيه پسره فهميده دختري ميخواد بهت تجاوز کنه.
از اين فکرم يهو چشمام رو باز کردم.توخوابم مغزم رو به کار نميندازم.
romangram.com | @romangram_com