#دختر_فوتبالیست_پارت_142
کوهيار بلند خنديد و گفت:اگه يه روز پيش اين حرفا رو بهم ميزدي خرخرتو ميجوييدم
چون حوصله ي کل کل رو نداشتم اروم گفتم:
من-ماله اين حرفا نيستي
کوهيار-چيزي گفتي
من-نه
باز چند دقيقه بعد کوهيار پرسيد:حالا چرا ميخواستي رابطمون رو بهم بزني؟
اگه ميگفتم به خاطر زانتيا خيلي ضايع بود.نبايد خودم رو لو ميدادم واسه همين به يه خنده اکتفا کردم
کوهيار هم خنديد و گفت:اشکال نداره نگو
اما خدا ميدونه تو تختم چقدر خودم رو لعنت کردم چون حتما کوهيار با خودش ميگه اين دوسم داره که داره اين کارا رو انجام ميده.خاک بر سر مغر فندقيت کنن شيرين
________________________________________
يه هفته همچين گذشت که اصن هيچي نفهميدم....ادم همينجوري پير ميشه ديگه
از همين فکر مسخرم تو اينه داشتم دنبال تار موي سفيد ميگشتم.
romangram.com | @romangram_com