#دختر_فوتبالیست_پارت_130
من-واي چقدر هولين
نسيم-عشق زياده ديگه چه ميشه کرد
هر کار کردن نتونستن درباره ي وضعيتم با کوهيار چيزي از زبونم بکشن بيرون.درباره ي مراسم هم کلي بهم توضيح داد و من خوشحال از اينکه داره سرو سامون مگيره.
روي تختم جابجا شدم.خداجون گيج شدم.مسابقه تا 50 روز ديگه شروع ميشه و من فقط ذره اي پيشرفت داشتم.واقعا دوييدن اونم 90 دقيقه خيلي سخته.
عصر جمعه بود و کوهيارخيلي دمغ پيشم اومد و بهم گفت که با هم بريم بيرون.
از پيشنهادش تعجب کردم.اما واسه اينکه خيلي ناراحت بود دوس نداشتم پيشنهادش رو رد کنم.
من-چي شده اقا مهربون شدن؟
کوهيار-پشيمونم نکن
من-حالا انگار داره چيکار ميکنه
جلويه شهر بازي نگه داشت و من جيغ بلندي کشيدم
من-وااااي شهر بازي اخجون
کوهيار لبخندي زد و از ماشين پياده شد.تو شهر بازي خودمون رو خفه کرديم.تقريبا بيشتر بازي ها رو سوار شديم.ساعت 9 اومديم بيرون.
پاهام رو کوبيدم به زمين
romangram.com | @romangram_com