#دختر_فوتبالیست_پارت_129
مامان-حالا مياي يا نه؟
من-ببينم چي ميشه
بعد از کلي سفارش شنيدن قطع کردم.اي نسيم من يه پوستي از تو بکنم.
نه خواستگاريش رو خبر ميده نه بله گفتنش رو.
مانتوم و شالم رو برداشتم تو کولم کردم و به سمته خونه ي مادر جون به راه افتادم.خاک بر سرت کنن نسيم
نسيم-به جونه تو اصلا حواسم نبود
من-چطور حواست به مامانم بود اما به من نبود
نسيم-شرمندتم به خدا
بعد از کلي سر و کله زدن اعتراف کرد و گفت عروسي تا يه هفته ي ديگس
من-يه هفته؟
نسيم-اره چون ما هيچ کاري واسه انجام دادن نداريم
romangram.com | @romangram_com