#دختر_فوتبالیست_پارت_127


جلوي نيمکتشون واستادم و گفتم:بچه ها ببخشيد ها اما ساعت 8 شده و من خسته ام.

نياز-الهي بگردم.ببخشيد عزيزم

کوهيار-خب با يه شام چطوري؟

من-ايول بزن بريم

جلوي يه رستوران شيک نگه داشت.پياده شديم و رفتيم تو رستوران.سر ميز اينقدر بهم نگاه کردن که غذام کوفتم شد.با اين قرار و مدارا کار منو سخت تر ميکنن.بايد کمتر ترتيبه قراراشون رو بدم

اه سرتو بنداز پايين شامتو بخور ديگه

کله ي صبح رفتم سر زمين تا تمرين کنيم.تو اين چند وقته ديگه جوني واسم نمونده بود.

يا بايد مانتو تنم ميکردم يا موهام رو سيخ ميکردم.

يا بايد به فکر کوهيار ميبودم يا نقشه هام با نياز.

يا به فکر عادت هاي ماهانم يا به فکر حمام رفتناي شبانم

ديگه داشتم کم ميوردم.هيچوقت فکر نميکردم ايقندر مشکل باشه.

واسه بازس بين دو تيم هم که ديگه نفسي واسم نمونده بود.دنبال به گردالي بايد 90 دقيقه ميدوييدم.


romangram.com | @romangram_com