#دختر_فوتبالیست_پارت_122
باباش-مامانت کجاست؟
نياز همونجور که داشت به من نگاه ميکرد گفت:رفت خونه ي شمسي خانوم
باباش به من نگاه کرد و گفت:بيا اينم نياز
وخودش رفت به سمته اشپزخونه.باباش خيلي خوش اخلاق بود.چقدر به دلم نشست
نياز-من ميشناسمت؟
من-وا چه سوالا من چه ميدونم
نياز-خب تو کي هستي؟
من-من از طرف کوهيار اومدم.اگه دختر خوبي باشي و کولي ( ) بازي در نياري ميخوام باهات صحبت کنم
نياز اروم شد.دست منو گرفت و به سمته اتاقش برد
به خاطر اينکه چادر سرم کرده بودم با شال يشمي نياز نميتونست منو تشخيص بده.
چون اون تو اون رستوران ارايش غليظي کرده بودم.
چهرم اصلا با الان قابل قياس نبود.
ميدونستم که نياز متوجه نميشه که من همون دختره ي تو رستورانم.
romangram.com | @romangram_com