#دختر_فوتبالیست_پارت_108

کوهيار-من چيزي نگفتم....اما بازم ببخشيد

ميدونستم چون بهم نياز داره مجبوره.واي که زير پا گذاشتن غرورش چه حالي ميده

من-ايندفعه ميبخشمت.

.......

من-بيا بريم باشگاه فردا دوباره باهاش قرار بذار بشينين سنگاتون رو با هم وا بکنين

کوهيار قبول کرد.بي هيچ حرفي رسوندتم باشگاه و خودش گازش رو گرفت و رفت.هنوز دارم به ماشينش نگاه ميکنم.بايد ديد دختره رو کاملا نسبت بهش منفي کنم.زانتيا عزيزم

شايد اگه از اول بابام بين منو شهاب فرق نميذاشت منم الان اينقدر عقده اي نبودم.وولا

تو اين چند روز همش فکرم شده اين دو تا چقندر...يکمم بايد به فکر خودم باشم

فردا بايد برم از بچه ها يه خبر بگيرم

اون دوتا که يه درخواست تماس مجاني هم واسه ادم نميفرستن



________________________________________

از حياط نسبتا بزرگ مادر جون رد شدم.بهش ميگفتم مادر جون

romangram.com | @romangram_com