#دختر_بوکسور_پارت_291
آرتا _ همه جورش رو میگم
میدونستم منظورش چیه خوب بدبخت حق داشت ..کلی خودشو کنترل کرده بود ..منم در هر صورت زنش بودم پس جای مخالفتی نبود با
چسپوندن لبام رو لباش موافقتمو اعلام کردم اونم همونطوری رفت سمت اتاق خواب
با یکی از دستاش در اتاقو باز کرد و رفت داخل بعد با پاش درو بست .منو نشوند روی تخت و خودش صاف ایستاد سریع کتش و کراواتشو
در آورد و بعد شروع کرد به باز کردن دکمه های بلوزش
از جام بلند شدم و رو به روش ایستادم ..خودم شروع کردم به باز کردن دکمه هاش اونم سرشو کرده بود تو کردنم و نفس عمیق میکشید
..
حالم دست خودم نبود ..خیلی هیجان داشتم و قلبم تندتند میزد ..تصمیم گرفتم که الان ازش سوال بپرسم
_آرتا
آرتا _ جانم
_ یه چیزی بپرسم
سرشو بلند کرد و نگام کرد ..این یعنی بپرس
_ اون شب تولد ..متوجه شدم که به یکی زنک زدی ..اون ..اون کی بود؟
زل زدم بهش خندید خیلی خوشکل ..
romangram.com | @romangram_com