#دختر_بوکسور_پارت_288

خندید

آرتا _ قربون اون جانم گفتنت عشقم ..

_ خدا نکنه

آرتا _ عزیزمی ..میگم وانیا واسه ماه عسل کجا بریم

_ نمیدونم

آرتا _ به نظر من بریم کیش چطوره ؟

با نظرش موافق بودم منم اونجا رو دوست داشتم ..

_ باشه

دیگه چیزی نگفتیم و راه تا خونه رو تو سکوت طی کردیم به لطف آرتا هم ماشینایی که پشتمون راه افتاده بودن رو دور زدیم الان فقط ماشین بابا دنبالمون بود

جلوی در یه ویلا نگه داشت با تعجب نگاش کردم

_ اینجا برای ماست ؟

آرتا _آره عزیزم یده ؟ میخوای عوضش کنیم ؟

_نه نه خوبه ولی خیلی بزرگه

آرتا _ اشکال نداره ایشالله که با بچه هامون شلوغ میشه


romangram.com | @romangram_com