#دختر_بوکسور_پارت_287
آرتا دستشو زد زیر چونمو سرمو بلند کرد پیشونیشو چسپون به پیشونیمو لباشو تو یک سانتی لبام توقف کرد
آرتا _ وانیا ..خانمم اینو بدونم که تو نباید از من خجالت بکشی ..من محرمتم و هر چیزی که به تو مربوط باشه به منم هست ..اینو بفهم
بعد لباشو گذاشت رو لبام تو همون حالت که منو میب*و*سید دسته گل رو داد دستمو هر دو تا دستشو قفل کمرم کرد حسابی که منو
ب*و*سید بلاخره راضی شد ول کنه
آرتا _ وانیا بیا بریم خونمون ..
_ چی میگی آرتا نمیشه ..
آرتا _ من نمیتونم تحمل کنم ..بیا بریم ..
با دست آروم زدم به پیشونیش
_ نه نمیشه
بعد رفتم بیرون ..خلاصه اون شب خیلی خسته کننده بود از عکس گرفتن بگیر تا دستورای فیلم بردار و همه چی ..فقز فصمتی خوب بود
که من داشتم با ناز جلوی آتا میر*ق*صیدم و اونم خودش گیتار میزد و میخوند برام ..خیلی خوب بود در آخرم جوونای مجلس مجبورمون کردن که کار خاک برسری کنیم ..یعنی همو بب*و*سیم ..خلاصخ کلی خسته شدم و الانم تو اشین کنار آرتا نشستم و دستم تو دستشه اونم پشت فرمون و داریم میریم سمت خونمون ..
چه حس خوبیه خونمون ..
آرتا _ وانیا ؟
_ جانم ؟
romangram.com | @romangram_com