#دختر_بوکسور_پارت_286
نگار _ هیچی هیچی چرا پاچه میگیری تو
_ خب بابا واسه چی اومدی
نگار _ وای خدا اینو ؟ چقدر تو ناز شدی دختر ..فکر کنم آرتا نتونه صبر کنه تا شب ..
لبمو گزیدم و با چشم به اون خانم اشاره کردم ولی مگه این میفهمید
نگار _ خیلی خب حاظری الان آرتا میاد بالا
_ آره آره
یکمی استرس داشتم نمیدونم چرا ولی خب بود دستام یخ کرده بود ..نگار که رفت یه مدت بعدش صدای در اومد و پشت سرش قامت بلند آرتا که سر به زیر وارد شد
خدای من چه خوشتیپ شده بوده ..کت و شلوار براق مشکی و یه بلوز سفید به همراه کراوات سفید ..کفشای براق ورنی ..خدای من چه تیکه ای شده بود .
صورتشو شیش تیغه که کمه 100 تیغه کرده بود و برق میزد موهاشم مدل آلمانی خیلی خوشکل حالت داده بود یعینی اینقدر جذاب شده بود و محوش بودم که متوجه نشدم کیاومد جلوم وایساد و کی اونم محو من شد که با صدای آرایشگر به خودمون اومدیم
آرایشگر _ خب من دیگه برم بعد با مادرت حساب میکنم عزیزم ..خوشبخت بشید
با لبخند جوابشو دادم و دوباره برگشتم سمت آرتا و زل زدم بهش اونم داشت نگام میکرد
_ چیه خوشکل ندیدی ؟
آرتا _ چرا دیدم ولی فرشته ای که هم ناز باشه و هم خوشکل و هم زن من نه ندیدم
با این حرفش لپام گل انداخت ..نمیدونم این روزا چرا من اینقدر خجالت میکشم ازش ..
romangram.com | @romangram_com