#دختر_بوکسور_پارت_285
الان حدود 2 هفته از اون روزی که مرخص شدم میگذره و تو این دو هفته اتفاقات زیادی افتاده مهمترینشم جشن عروسیه من و آرتا هست که امروزه و الانم من آرایشگاه هستم ..دومیشم اینکه بلاخره وندی اعتراف کرد که با نگار دوست بوده و همو دوست دارن الانم نامزد هم هستم ..و از همه مهمتر اینکه شروین اعدام شد ..
بخاطر قتل و قاچاق انسان و خیلی جرمای دیگه ..
از افکارم پریدم بیرون و با کمک اون خانمه لباس عروسمو پوشیدم ..یه لباس دکلته که از روی سینه تا شکمم سنگدوزی شده بود و از اون به بعد دامنش بود که به صورت خیلی قشنگی کار شده بود یه چاک هم روی رون پام داشت که جذابیت لباس رو بیشتر میکرد
وقتی که لباسو پوشیدم آرایشگر برام تور وتاجمم گذاشت و بعد شروع کرد به قربون و صدقه رفتن
آرایشگر _ وای الهی قربونت برم من تو چقدر ناز شدی دختر ..بهترین عروسی هستی که تا حالا داشتم ..خیلی خوشکل شدی .
کنجکاو بودم که برم و خودمو ببینم به سمت آینه ی اتاقم رفتم و خودمو توش نگاه کردم ..خدای من خیلی تعغییر کرده بودم موهامو فر
درشت کرده بود و به صورت جمع و باز برام مدل داده بود آرایشمم خیلی لایت و اندازه بود .خیلی خوب شده بدمم مخصوصا ابروهام که شیطونی و کلفت برداشته بود و واقعا به حالت چشام و رنگش میومد با نیش باز برگشتم سمت آرایشگره
_ مرسی خانم
همون موقع در اتاق باز شد و این نگار عین چی اومد تو ولی تا منو دید حرف تو دهنش ماسید
نگار _وانیا میگم این شوووورت ........
_ ها چته جمع کن لب و لوچرو
نگار _ وانیل خودتی
عصبی شدم دختره ی پرو
_ چی گفتی ؟
romangram.com | @romangram_com