#دختر_بوکسور_پارت_283

آرتا _ وانیا ..

_ به من دست نزن ..برو بیرون نمیخوام ببینمت ..ولم کن ..بیرون ..

دستشو پس زدم و رومو ازش گرفتم

آرتا _ عزیزم چرا اینکارارو میکنی ؟ دیگه بیشتر از این نمیتونم اینو بفهم

برگشتم سمتش من باید بدونم که چرا میخواد باهام بازی کنه ؟ این کاراش چه معنی میده ؟

_ چیو نمیفهمی ؟ دیگه واضح تر از این ؟ آخه مگه چیکارت کردم که داری باهام اینکارو میکنی ؟ تو که منو نمیخوای ؟ تو که دوسم نداری

چرا دوست داری با احساسات من بازی کنی ؟ ببین این منم همون وانیایی که یه زمانی از دیوار راست بالا میرفت ..ولی الان اینجا رو تخت بیمارستان و دارم به حال عشقی که پسم میزنه گریه میکنم ..منی که یه زمانی دوستامو مسخره میکردم حالا خودم وضعیتم از اونام بدتره

گریه میکردم . با عجز و التماس زل زدم به اون چشاش که حال و روزمو همیشه عوض میکرد ..

_ برو آرتا ..دلم نمیخواد بیشتر از این ضربه بوخورم ..من وانیا راد غرورمو به پات شکستم و بهت اعتراف کردم که دوست دارم ولی تو چیکار کردی ؟ پسم زدی .. میدونی واسم چه زجری داشت ؟ نه نمیدونی ؟ آخه چطور انتظار دارم که تو بدونی ..هه

خواستم ادامه بدم که یه دفعه منو کشید تو بغلش ..بوی عرق میداد ولی همونم برای من از صد تا عطر بهتر بود ..تو بغلش احساس

آرامش میکردم ..با صداش که به گوشم رسید این حس چند برابر شد ..

آرتا _ عزیزم ..خانمم کی گفته که من دوست ندارم ؟ چرا آخه حرف تو دهن آدم میندازی ؟ ببین منو ببین ؟ اگه دوست نداشتم این وضعیتم بود ؟ آخه چرا داری چیزی که نیست محکومم میکنی ؟ مگه تو از دل من با خبری ..ه

همونطور که تو بغلش بودم دستشو گذاشت رو دستمو بعد دستمو گذاشت رو قلبش

آرتا _ ببین ..حس میکنیش ؟ این داره واسه وجود فرشته ای مثل تو میتپه ..گوش کن ..حسش کن ..این ضربان نمیتونه دروغ بگه


romangram.com | @romangram_com