#دختر_بوکسور_پارت_281

امد جلو و نشست لب تخت بعد بغلم کرد وقتی ازش جدا شدم شروع کرد به حرف زدن

بابا _ خوبی ؟ درد نداری بابا ؟

_ نه بابایی خوبم ..خودت خوبی ؟

بابا خندید _ آره خوبم ولی پیرم کردی تو دختر

_ چرا آخه بابا ؟

بابا _ دختر نصف گوشتم آب شد وقتی گم شدی و رفتی تو کما

فقط یه لبخند تلخ زدم .تو فکر این بودم که چطوری ازش بپرسم جریان آرتا چیه که خودش جواب داد

بابا _ میدونم به چی فکر میکنی دخترم ..قبول دارم که خودخواهی کردیم ولی ماهم خوبیه خودتونو میخواستیم ولی خوب عجول بودیم

..اون زمان فقط و فقط دوست داشتیم که بچه هامون سهم هم باشن ..و از اتفاقاتی که ممکن بود بیوفته بیخبر ..دخترم این عقد بسته

شده و اینکه بخوای با آرتا زندگی کنی هم با خودته ..ما یه بار اشتباه کردیم ولی دیگه نه ..بهت اجبار نمیکنم که باهاش بمونی میتونی

باهاش حرف بزنی و به اتفاق هم جداشید ..

اشکم در اومد ..مگه میشد من از بابا ناراحت باشم سریع بغلش کردم و بهش اجازه ندادم که ازم عذر خواهی کنه ..دلم نمیخواست که

اینکارو انجام بده ..بعد از کلی حرف و اینا راضی شدن که برن و فردا میومدن دنبالم تا بریم خونه ..منم امشب میموندم بیمارستان ..

خودم ازشون خواستم که برن خونه ..و بزارن تنها باشم ..بعد از خدافظی رفتن و دوباره اتاق تو سکوت کامل بود..


romangram.com | @romangram_com