#دختر_بوکسور_پارت_277

پرستار _ نویــــــــد ؟ ما که خونه میریم دیگه ..

واسه یه لحظه تعجب کردم ولی با حرفی که دکتر زد خندم رفت هوا ..

دکتر _ وا خانم پرستار ؟ اشتباه گرفتی خانمم ؟ من زن دارم ؟ زنمم اینجاست ..( با دستش به خود پرستاره اشاره کرد ) با شما من

جایی نمیام ..

پرستاره هم با من داشت بهش میخندید ..بعد از اینکه معاینم تموم شد دکتر رفت کنار پرستار وایساد و روشو کرد سمت من

دکتر _ خب خب خانم خانما دیگه داشتم نا امید میشدم از بیدار شدنت و البته اینکه زبونتو از دست دادی و اون شوهرت یه زن بیزبون

گیرش اومده ولی خوب با به هوش اومدنت و این خنده ای که الان کردی و البته معاینات ..به این نتیجه رسیدم که خونوادت میتونن فردا

ببرنت

با حرف دکتر تعجب کردم و بلاخره تصمیم گرفتم که باهاش حرف بزنم

_ آقای دکتر مگه من چند وقته که بیهوشم

دکتر _ خیلی نیست نزدیک 3 هفته

البته اینو با یه قیافه ی حرسی و مسخره گفت

_ چـــــــــــی ؟ آخه چرا ؟ چی شده مگه ؟

دکتر _ دختر چقدره عجولی تو اینارو از خونوادتم میتونی بپرسی ..ولی از نظر پزشکی ضربه ی بدی به سرت وارد شده بود که م*س*تقیم


romangram.com | @romangram_com