#دختر_بوکسور_پارت_276
بعد یه لبخند زد و از اتاق خارج شد ..با تمام وجود یه لبخند نیمه اومد رو لبم .خدا رو شکر که از ایران خارج نشدم ..خدایا از ته دلم شکرت
..
داشتم قربون خدا میرفتم که تقه ای به در خورد و بعد از اون در باز شد و یه دکتر و یه پرستار وارد اتاق شدن ..دکتر میانسال بود و با
قیافه ای جذاب ولی پرستاره همون قبلیه بود بهش میخورد 30 رو داشته باشه ..
دکتر اومد نزدیکتر و با یه لحن دوستانه ای شروع کرد به حرف زدن
دکتر _ به به ..به به خانم راد !! دیگه داشتیم کم کم نا امید میشدیم !!فکر کردم میخوای اون شوهر خلتو ول کنی بری
با حرفش خندم گرفت معلوم بود که آدم با حالیه ..ولی با شنیدن اسم شوهر یه حسی بهم دست داد هم شوق از اینکه شاید منظورش
آرتا باشه و هم ناراحتی از اینکه امکان داشت منظورش شروین باشه
به یه لبخند نیمه بسنده کردم ..و چیزی نگفتم ..
دکتر _ چیه خانم زبونتو موش خورده ؟ راستش انتظار داشتم که حداقل بتونی یه کلمه حرف بزنی ..
با دستش به پرستار پشت سرش اشاره کرد ..
دکتر _ این ور پریده که به من گفت حرف زدی ( یه نگاه چپ بهش انداخت و دوباره برگشت سمتم ) ولی میبینم که باید اخراجش کنم
..هنوز چیزی بلد نیست
همونطورم داشت معاینم میکرد ..منم داشتم میخندیدم ..چه دکتر باحالی بود این دیگه
romangram.com | @romangram_com