#دختر_بوکسور_پارت_274
به سمت ماشین رفت. ماشین جایی بود که از این سمت دید داشت به در اصلی ولی از اون سمت اگه دقت نمیکردی متوجه نمیشدی
..منم چون روم سمت در بود متوجه ماشین پلیسا شدم ..شروع کردم به تقلا ولی اون منو محکمر گرفت ..داشتم تقلا میکردم که چشمم
خورد به یه ماشین سفید و سبز پلیس که با سرعت ایستاد جلوی در ویلا و بعد کسایی که ازش پیاده شدن ..
ونداد ..سینا و در آخر آرتا ..تو دست هر سه شون کلت بود و یه بی سیم اون موقع وقت این نبود که بخوام تجزیه و تحلیل
کنم اینجا چیکار میکنن ..
اشکام شروع کردن به باریدن با تمام وجود شروع کردم به تقلا و جیغ زدن ..ضربه هایی محکمی که به پشت شروین میزدم و جیغایی که
میکشیدم ولی چون چسپ چسپونده بود رو دهنم صدام درست در نمیومد ..حواسم رفت به دستام که آزاده
سریع دستمو بلند کردم و چسپو کشیدم ولی هنوز چسپ کامل کنار نرفته بود که با جیغ و ضربه ی بدی که به گردنم خورد همه جا تاریک
شد و هیچی نفهمیدم ......
با سر درد و زحمت چشمامو باز کردم که نور زد تو چشمم خیلی سریع دوباره بستمشون ولی یه دستی دوباره چشم سمت چپمو باز کرد و یه نور شدید افتاد تو چشمم ..
صداهایی گنگی میومد ولی من هیچی نمیفهمیدم ..جوری بود که انگار یه جای شلوغ وایسادی و همه با هم دارن حرف میزنن گوشام داشت سوت میکشید و سرمم از درد زیاد به دوارن افتاده بود ..
جوری که حتی نمیتونستم پلک بزنم ..به شدت تشنم بود ..با سختی لبای خشکمو تکون دادم و با صدایی خش دار و ضعیف گفتم اب
ولی نمیدونم صدامم کسی شنید یا نه ..دوباره تلاش کردم ولی اصلا انرژی نداشتم که بخوام دوباره طلب آب کنم ..هنوز مدتی نگذشته بود که احساس کردم لبام خیس شد و بعد دوباره سکوت مطلق
..........................
romangram.com | @romangram_com