#دختر_بوکسور_پارت_273
بعد گوشیشو پرت کرد رو زمین که تیکه تیکه شد ..همون لحظه صدای بلند تیر اومد و بعدش پلیس ..
پلیس _ شما در محاصره ی کامل هستید ..بهتره که خودتونو تحویل بدید ..
نتونستم بقیشو بفهمم چون هنوز جملش تموم نشده بود که صدای شلیک تیر بلند شد مثل اینکه درگیر شده بودن ..منم چون ترسیده
بودم هر دو دستمو گذاشتم رو گوشام و شروع کردم به جیغ زدن ..
_ جیــــــــغ .....جـــــــــیغ
شروین سریع هولم داد رو زمین و رفت سمت کمد ..فرصتو مناسب دیدم و زود از رو زمین بلند شدم و هجوم بردم سمت در ولی هنوز به
در نرسیده بودم که از پشت منو گرفت ..
شروین _ کجا خانم ؟ فکر در رفتن نباش ..چون اگه بمیرمم اون یه شب رو باید با تو سر کنم ..
برگشتم سمتش و دستمو بلند کردم تا بکوبم تو دهنش ولی با یه دستش دستامو گرفت
شروین _ آ آ وحشی بازی نداشتیم الانم وقت واسه تنبیهت نیست باشه برای بعد ..
بعد با اون یکی دستش یه چسپ گنده رو زد رو دهنم بلندم کرد انداختم رو کولش ..در اتاقو باز کرد و از اتاق زد بیرون ..
منم در حال تقلا بودم با مشت میکوبیدم تو کمرش ولی اون اصلا اعتنایی نمیکرد مثل اینکه هیچ تاثیری روش نداشت ..وارد یه اتاق دیگه
شد و با فشار دادن چیزی یه قسمت از کتابخونه کنار رفت اونم سریع وارد یه تونل تاریک شد..
یه 5 مین داشت تند تند میرفت که رسید به یه در بعد از باز کردن اون در متوجه ماشین مشکی شدم که رو به روش ایستاده بود ..
romangram.com | @romangram_com