#دختر_بوکسور_پارت_272
متنفرم ؟
تا اومد منو بندازه رو تخت تلفنش زنگ خورد ..
منو گذاشت رو زمین و یکی از دستاشو قفل کمرم کرد و سفت چسپوند به خودش ..
شروین _ بهتره نه تکون بخوری و نه صدات و بشنوم وگرنه قول نمیدم که زنده بمونی ..فهمیدی ..
فقط نگاش کردم ..اونم بعد از اینکه یه مدت به صورتم نگاه کرد سریع خم شد یه ب*و*سه ی ریز زد به لبام که نزدیک بود بالا بیارم ..
شروین _ واقعا گذشتن ازت سخته دختر ..
بعد دستشو کرد تو جیبشو گوشیشو در آورد ..یه ذره بهش نگاه کرد و جواب داد .منم بی حال داشتم نگاش میکردم چشام داشت دو دو
میزد از صبح هیچی نخورده بودم و ضعف کرده بودم اینو خودمم میدونستم ...کاملا مشخص بود ولی نمیدونم این .......چطور نفهمیده ...
تو دلم داشتم تند تند صلوات میفرستادم و آیت الکرسی رو میخوندم تا اتفاقی برام نیوفته ..
شروین _ میشنوم ..
_ ..............
نمیدونم طرف چی بهش گفت که یه دفعه صدای دادش گوشام و کر کرد ..
شروین _ چـــــــــــــــی گفتی ؟ چطوری ؟ توی بی عرضه پس داشتی چیکار میکردی ؟ نه ..سریع ماشین و آماده کنید ...سریع
..خودتونم سرگرمشون کنید ..
romangram.com | @romangram_com