#دختر_بوکسور_پارت_271
بعد با یه لبخند چندش که لرزه به تنم انداخت نگام کرد .متوجه لرزم شد با دست منو کشید سمت خودش و سفت هر دو دستشو حلقه
کرد دورم ..
شروع کردم به تقلا کردن ..هر کاری میکردم دریغ از یه ذره تکون خوردن ..هیکلش تقریبا گنده بود و من در برابرش مثل موش ..هیچ کاری
ازم بر نمیومد ..
منو سفت گرفته بود من که داشتم تقلا میکردم با یه دستش از پشت سفت سرمو گرفت جوری که الان حتی نمیتونستم همون سرمم
تکون بدم دست و پامم که قفل اون یکی دستش و پاش بود ..
لباشو چسپوند به لاله ی گوشم ..بدم اومد خیلی ..
شروین _ هر چی وحشی تر باشی واسه من جذاب تری دختر ..
بعد یه ب*و*سه به گردنم زد ..هیچ هسی دیگه تو بدنم نبود خدای من این چه بلایی بود که داشت سرم میومد ؟چرا ؟ مگه چیکار کرده بودم
؟ من که کاری نکردم ..خدایا آخه چرا من ؟
همونطور که تو بغلش بودم از رو زمین بلند شد و چون منم گرفته بود منو هم بلند کرد ..خودم جونی واسه بلند شدن نداشتم ..تنها امیدم
به همون شماره ای بود که زنگ زدم ..
سریع رو دستاش بلندم کرد و به سمت تخت حرکت کرد یه لبخند ه ........ی هم رو لباش که نشون از نیاز و ش..........ت بالاش بود
...واقعا دیگه داشتم فاتحه ی خودمو میخوندم ..یعنی تمومه ؟ اینطوری باید کل داراییم ازم گرفته بشه ؟ با ت*ج*ا*و*ز ؟ اونم کسی که ازش
romangram.com | @romangram_com