#دختر_بوکسور_پارت_269

شروین همینطور که به سمت گوشی میرفت شروع کرد به حرف زدن ..

شروین _ نمیدونستم اینقدر آب زیر کاهی ..این چیه ؟ مگه اون بی عرضه ها وسایلتو ور نداشتن ؟

خم شد سمت گوشی و ورش داشت قبل از اینکه نگاهی به صفحه ی گوشی بندازه روشو کرد سمت من

شروین با عصبانیت _ امیدوارم که به اون عقل کوچیکت نرسیده باشه تا به کسی زنگ زده باشی وگرنه جنازتم به زور از این جا خارج

میشه

بعد به صفحه ی گوشی نگاه کرد ..نفسم تو سینم حبس شده بود ..ولی با لبخندی که زد نفسمو آزاد کردم

شروین _ نه خوبه ..خوبه مثل اینکه وقتشو نداشتی ..بعد با یه حرکت گوشی رو پرت کرد سمت دیوار با برخورد گوشی به دیوار

گوشی صد تیکه شد ..

به سمتم اومد و خم شد روم

شروین _ بهتره که اون لباسی رو که تو کمده همین الان بپوشی پشیمون شدم میخوام همین امشب عروسم شی و فردا

با حرکت سوت و دستش ادای پرواز و در اورد

با نفرت نگاش کردم و یه تف انداختم تو صورتش

_ تو خواب ببینی که من زن تو بشم ..توی.....

با سیلیه محکمی که با پشت دستش زد بهم و بعد اون لگدایی که نثارم کرد نتونستم حرفی بزنم ..فقط اشک ریختم ..به بدبختیم ..به


romangram.com | @romangram_com