#دختر_بوکسور_پارت_268

شروین _ تو الانم تو خونه ی خودتی

_ این آشغالدونی خونه ی من نیست ..

دستمو سمتش گرفتم

_ سوئیچ

خندید و با یه حرکت دستمو گرفت و منو کشید سمت خودش

شروین _ چی میگی تو جوجو ..؟ قراره فردا عروس من بشی ..مگه خولم که بزارم بری .

با دستام شروع کردم به ضربه زدن رو سینش

_ ولم کن پست فطرت ..ولم کن ..چی میخوای ازم ..

شروین _ من هیچی ..فقط خودتو

_ تو رو خـــــــدا ..بزار برم .باید برم تهران پیش پدرم

شروین _ تو الانم تهرانی ولی دیگه هیچ وقت خونوادتو نخواهی دید ..

با تفی که رو صورتش انداختم چنان سیلی بهم زد که پرت شدم رو زمین و از همه بدتر گوشی مبایلم از جیبم افتاد بیرون با ترس زل زدم

به گوشی ..وای الان میخواد چیکار کنه .؟

واسه 5 مین ساکت شد هیچی نگفت امیدوار بودم که حداقل اون طرفی که بهش زنگ زدم تماسو قطغ کرده باشه


romangram.com | @romangram_com