#دختر_بوکسور_پارت_265

که بهم گفتی رو راست کنم ..که کمتر دروغ بهم گفته باشی ..ولی در آخر نه از تو و نه از خوانوادم هیچ انتظاری ندارم ..هیچی ..خدا

حافظ عزیزم

قطره های اشک بود که برگه رو پر کرده بود ..ولی اعتناع نکردم و بعد از سوار شدن تو ماشین با سرعت از اونجا زدم بیرون ..نمیدونستم

دارم کجا میرم اولش تصمیم داشتم برم خونه و بعد از فهمیدن حقیقت برم جایی که کسی نتونه پیدام کنه ولی متوجه شدم که اگه برم

خونه امکان این که مانعم بشن خیلی زیاده پس بیخیال شدم ..

همین که از در ویلا خارج شدم متوجه ماشین سیاهی شدم که رو به روی در ویلا پارک بود تعجب کردم یعنی کی میتونست باشه ؟

مدتی نگذشته بود که با پیاده شدن شخصی با لباس سر تا پا مشکی و اومدنش به سمت من. خودمو جمع و جور کردم .مرد به سمتم

اومد و خم شد سمت شیشه چند ضربه به شیشه زد و با اشاره ی دست ازم خواست شیشه رو بدم پائین ..

تعجب کرده بودم ..یعنی با من چیکار داشت ؟ کی میتونست باشه ؟

شیشه رو کشیدم پائین و اون شخص خم شد سمتم ..

مرده _ سلام خانم شما خانم وانیا راد هستید ؟

_ بله خودم هستم مشکلی پیش اومده ؟

مرده _ نه نه ..فقط خواستم یه کادو از طرف رئیسم بهتون بدم

_ ببخشید رئیستون کی هستن ؟ من میشناسمشون ؟


romangram.com | @romangram_com