#دختر_بوکسور_پارت_266
مرده _ بله البته .چند لحظه صبر کنید
بعد با دستش یه اشاره کرد که از داخل همون ماشین یه مرده دیگه پیاده شد اولش ترسیدم ولی با دیدن جعبه ی تقریبا بزرگی که
دستش بود کنجکاو شدم و ترس به کل یادم رفت
حواسم به اون یکی مرده بود که یه دفعه یکی یه دستمال گرفت جلوی دماغ و دهنم و دیگه چیزی نفهمیدم ..
..........................................
نمیدونم چقدر گذشته بود که با سر درد فجیهی از خواب بلند شدم نگاهی به دور و ورم انداختم تو یه اتاق بودم که ترکیبی از رنگ آبی و
سفید بود ..اولش چیزی یادم نبود ولی با به یاد آوردن اتفاقی که برام افتاده بود یهو ترس ریخت تو دلم ..خیلی ترسیده بودم .
اومدم جیغ بزنم ولی خیلی سریع با دستم جلوی دهنمو گرفتم ..میخواستم اگه بتونم فرار کنم از قرار معلوم که منو دزدیدن همیشه دوست داشتم دزدیده بشم ولی الان که این اتفاق افتاده مثل سگ ترسیدم ..
خیلی سریع از رو تختی که روش بودم پریدم پائین ..ولی خدایی عجب دزد باکلاسی هست ..فکر میکردم تو انباری باشم ولی منو آوردن
تو اتاق به این بزرگی و شیکی ..
ای خدا به دور و ورم یه نگاه انداختم که متوجه دو تا دری که تو اتاق بود شدم به سمتشون رفتم و یکی یکی بازشون کردم ..
اولی توالت بود و دومی هم حمام ..سرخورده برگشتم سمت در دیگه ای که اون سمت بود سریع رفتم سمتش ولی زکی خیال باطل
اینم که قفل بود ..از پشت سر تکیه دادم به در اتاق و سرمو چسپوندم بهش که چشمم خورد به پنجره خوشحال رفتم سمتش ولی اونم
محافظ داشت و از همه بدتر پنجره رو جوش داده بودن و اصلا راه نداشت که بخوای بازش کنی ..
romangram.com | @romangram_com