#دختر_بوکسور_پارت_262

.....................

وانیا

وقتی که به سالن ورزش رسیدم بعد از بستن باندا و چیزای دیگه مدتی به تمرین کردن گذشت که وسط تمرین گوشیه ی آرتا زنگ خورد .

ولی تعجبم از این بود که مگه این زنگ گوشیشو عوض کرده ؟ ولی با دیدن گوشی نوکیایی که به رنگ سیاه بود متوجه شدم این اون

گوشیه ی قبلیش نیست و مطمئنا دو تا گوشی داره .

اونم همین که به گوشی نگاه انداخت سریع به سمت در رفت و با گفتن اینکه تمرین کن الان میام سالن رو ترک کرد ..

خیلی کنجکاو بودم بدونم کی بود که اینطوری سالن رو ترک کرد ..واسه ی اون حس فوضولی و حسادت زنانه که خیلی بد به جونم افتاده

بود منم یواش طوری که متوجه نشه رفتم دنبالش.

از سالن که خارج شدم متوجه شدم که اصلا اینجا نیست و صد در صد یا تو حیاطه یا تو حال واسه همین پاورچین پاورچین به سمت بالا

رفتم اول به سمت پنجره ی بزرگی که میتونستم حیاط رو توش ببینم رفتم بعد از کمی نگاه کردن متوجه شدم که بیرون نیست پس یا تو

اتاق خودشه یا همین اطراف

رو نوک انگشتای پام شروع کردم به راه رفتن هنگامی که داشتم از پله ها بالا میرفتم متوجه صدای عصبیه آرتا شدم که داشت با فرد

مورد نظر صحبت میکرد ..سریع رفتم پشت در و گوشمو چسپوندم بهش صداش چون کمی بلند بود واضح میومد ولی ای کاش که به

حرفاش گوش نمیدادم ..


romangram.com | @romangram_com