#دختر_بوکسور_پارت_261
سرهنگ با همان جدیت و نگاه نظامیش به ستوان نگاه کرد تا توضیحی در مورد پرونده بدهد ..ستوان سریع شروع کرد به گفتن
ستوان _ قربان جناب سروان زمانی همین امروز چند ساعت پیش به وسیله ی تماسی که از طرف جناب سرهنگ مجد صورت گرفته بود
و ردیابیه شماره ی همسر جناب سرگرد مجد متوجه شدیم که مضنون الان تو یکی از ویلاهای متروکه ی اطراف تهران م*س*تقره ..
میخواست ادامه بده که با بلند شدن دست سرهنگ به نشونه ی کافیه ساکت شد و دیگه ادامه نداد ..بعد از مدتی انتظار که سرهنگ
داشت پرونده رو برای بار چندم برسی میکرد سرشو بلند کرد برای پرسیدن سوالی که تا یک ساعت پیش قرار بود ستوان مطلعش کنه .
سرهنگ _ از اون افرادی که دیروز دستگیر شدن بازجویی شده یا نه ؟
بعد منتظر چشم دوخت به ستوان ..ستوان هم بعد از شنیدن سوال سرهنگ دوباره به سمت میز رفت و برگه هایی که تو دست دیگش
بود رو گذاشت روی میز و یه قدم به عقب برداشت ..
ستوان _ بله و خوشبختانه همشون اعتراف کردن و به وسیله ی اطلاعاتی که چند روز پیش از طریق نفوزی مون به دست رسیده
مدارک کافی رو هم برای دستگیریه ی شروین رستگار داریم .
سرهنگ سری به نشونه ی خوبه تکون داد
سرهنگ _ خوبه پس میتونیم همین امشب عملیات رو شروع کنیم ولی قبلش باید منتظر رسیدن سرهنگ مجد و سرهنگ راد و سرگرد
یعقوبی باشیم
ستوان چیزی نگفت و با اجازه ی سرهنگ احترام نظامی رو به جا آورد و به سمت در خروجی حرکت کرد
romangram.com | @romangram_com