#دختر_بوکسور_پارت_260
ولی نبود .ونداد بود که با عجله داشت وارد سالن میشد و از همون دم در داشت داد میزد
ونداد _ آخــــــــــــــه چطور فهمید ..؟ اون نباید الان میدونست هنوز زود بود ..؟ چطــــــ
صدای دادش بین صدای گوشیم گم شد ..یه نگاهی به صفحه ی گوشی انداختم با دیدن اسمش با عجله و خوشحالی تماس رو وصل
کردم ..ولی از چیزی که شنیدم تنم لرزید ..
_ الو عزیزم ..وانیا ..کجایی تو ؟
گوشی دست خودش نبود ..معلوم بود که زنگ زده و گوشی رو گذاشته تو جیبش تا بتونیم کمکش کنیم ..
با شنیدن صداهایی که از اونور خط میومد سریع دستمو کردم تو جیب شلوارم و اون یکی گوشیمو که معمولا کسی ازش خبر نداشت در آوردم .
سریع زنگ زدم به زمانی ..
ونداد هم اومد جلوتر و گوشی رو از دستم قاپید تا درست بفهمه اون کسی که داشت وانیا رو تهدید میکرد کیه ..
........................
دانای کل
ستوان دوم. پرونده به دست با سرعت داشت میرفت سمت اتاق سرهنگ مرادی همین که به پشت در اتاق رسید نفسی تازه کرد و
با زدن چند ضربه به در اتاق بعد از شنیدن صدای خشک و رسمیه سرگرد وارد دفتر شد ..
همین که وارد شد پرونده به دست احترام نظامی گذاشت و بعد از آزاد باش به سمت میز رفت و پرونده رو گذاشت جلوی سرهنگ .
romangram.com | @romangram_com