#دختر_بوکسور_پارت_258
سریع خودمو به اتاقش رسوندم که متوجه شدم صدا از حموم میاد اولش بدون فکر سریع در حومو باز کردم تا ببینم چی شده که دیدم
خانم لباسش دستشه و داره بپر بپر میکنه ..
یه لحظه مات اندامش شدم ..دست خودم نبود ولی خوب بازم وانیا واسه من از همه جذاب تر بود و هست ..تنها دختریه که تونسته
اینطوری منو جذب خودش کنه ..
ولی بازم با فکر اینکه اون بچس و من دو برابرش سن دارم ..با فکر اینکه میتونه خیلی شانسای دیگه ای داشته باشه ..بیخیالش شدم ..
یه لبخند اومد رو لبم ..قرمزی گونه هاش و خجالتی که موقعی که فهمید چی شده کشید ..بد جور بیتابم کرده بود ..تا جایی که یه لحظه
کنترلمو از دست دادم و نزدیک بود که بب*و*سمش ولی خیلی سریع به خودم اومدم ..
از اتاقش که اومدم بیرون فقط و فقط اینو میدونستم که باید هوا بخورم وگرنه معلوم نیست تا شب چه اتافاقایی بیفته ..سریع سوئیچ رو
ورداشتم و زدم بیرون ..
خدا میدونه که چقدر بیتابش بودم ..خدا میدونه که چقدر خواستار وجودش ..روحش ..خودش ..همه چیزش هستم ..
دستمو کشیدم تو موهام ..دوباره فکرم پرواز کرد سمت دیشب ..
زمانی که م*س*ت بود و به زور آوردمش ..موقع اعترافمون ..دوباره یه لبخند زدم ..زمان اعترافمون و اون شب به جرعت میگم که یکی از
بهترین شبای عمرم بود ..
کی میتونه در مقابل این موجود بامزه ی دوست داشتنی مقاومت کنه ..و منم نتونستم ..
romangram.com | @romangram_com