#دختر_بوکسور_پارت_256
سینا _ داری نگرانم میکنی آرتا
دیگه چیزی نگفت ولی صداش میومد که داشت نرگس رو بیدار میکرد ..بعد از مدتی صدای لرزون نرگس که خبر از نگرانیش و میداد پیچید
تو گوشی..
نرگس _الو آقا آرتا !! چیزی شده ؟ سینا گفت با من کاری دارید ..
اجازه ندادم بیشتر از این حرف بزنه ..
_ نه نه ببین میگم وانیا عصر به بعد به تو زنگ نزده ؟
نرگس _ نه چطور اتفاقی افتاده
_ نه نه چیزی نیست خداحافظ
داشتم قطع میکردم که با صداش و التماسایی که میکرد تا بدونه چی شده مجبور شدم تا یه جایی رو بهش بگم ولی بعد خیلی سریع
قطع کردم و یه پیام به سینا دادم و سریع شماره ی ونداد رو گرفتم
با اولین بوق جواب داد ..
ونداد _ الــــــو ..آرتــــــــا وایسا یه لحظه
بعد گوشی رو از دهنش دور کرد .فکر کنم تو مهمونی بود چون اونور سر و صدا زیاد بود و بعد از مدتی صداها کم شد حالا میتونستم بهتر
باهاش حرف بزنم
romangram.com | @romangram_com